در حال دریافت اطلاعات…
نویسنده: بریژیت ونینگر
مترجم: ماندانا نارنجیها
ناشر: نشر میچکا
بلیندا اعتراض کرد، «مکس، تو دیوانه شده ای؟ امکان ندارد ریکو برای بازی بیاید. اگر پشت گوش ات را دیدی، توپمان را هم می بینی.»
مکس موشه و دوستانش شاد و خوشحال توی چمنزار با هم بازی میکردند. بلیندا کلاغه صدا زد:«مواظب باش مولی! توپ به سمت تو میآید!» آخر مولی یک موش کور کوچولو است و نمیتواند درست ببیند. مکس و دوستانش گذشت و مدارا، شراکت و دوستی به وجود میآورند، در آنجاست که میبینیم به راستی یک توپ برای همه کافی است، چرا که وقتی همه دور هم هستیم بیشتر خوش میگذرد…
ناموجود
در حال بارگذاری...
برای ثبت نظر بایدوارد حساب کاربریشوید.
در حال بارگذاری...
برای پرسیدن سوال بایدوارد حساب کاربریشوید.