نویسنده: آنتیه دام
مترجم: شیرین هدایی
ناشر: فاطمی
الیزه از همه چیز میترسید. از عنکبوتها، آدمها و حتی درختها. برای همین صبح تا شب توی خانه میماند. و چون دوست داشت خانهاش همیشه تمیز و مرتب باشد، هر روز خانه را جمعوجور میکرد. گاهی هم پنجرهای را باز میکرد که هوای تازه بیاید داخل. تا اینکه یک روز اتفاق عجیبی افتاد…
داستانی واقعگرا، با تصویرگری بسیار جذاب، دربارهی قدرت سحرآمیز دوستی و البته تمام مامانبزرگها و نوههای تنهایی است که بهتازگی یکدیگر را پیدا کردهاند!
الیزه تنهای تنها زندگی میکرد. او با رنگها قهر کرده بود و دنیایش خاکستریرنگ بود؛ چون از همه چیز میترسید، دوست نداشت با فرد تازهای آشنا شود یا کسی به خانهاش بیاید. از طرفی، او زن خیلی تمیز و مرتبی بود و دلش میخواست که همهجا از تمیزی برق بزند. فقط گاهی پنجره را باز میکرد تا هوای تازه وارد خانهاش شود. اما یک روز اتفاق عجیبی افتاد!
✓ موجود در انبار
تنها ۱ عدد باقی مانده
در حال بارگذاری...
برای ثبت نظر بایدوارد حساب کاربریشوید.
در حال بارگذاری...
برای پرسیدن سوال بایدوارد حساب کاربریشوید.