نویسنده: جوری جان
مترجم: آناهیتا حضرتی
ناشر: نشر پرتقال
بد بودن کاری ندارد، خوب بودن سخت است. اما، به نظرتان نیازی هست که عالی باشیم؟
من خوب هستم»، هرکاری که از دستم بربیاید برایتان انجام میدهم، خریدهایتان را میآورم، به گلهایتان آب میدهم…
ما دوازده تا تخممرغ بودیم که زیر یک سقف مقوایی زندگی میکردیم. اما، دیگر تخممرغها رفتار درستی نداشتند. تلاش بسیاری کردم تا آنها از رفتارهای اشتباهشان دست بردارند، اما موفق نشدم. روزی متوجه شدم آنقدر برای اصلاح رفتارشان به خودم فشار آوردم که ترک خوردم، پس، تصمیم گرفتم تا تنها شوم و به سفر بروم. آن سفر، همهچیز را دگرگون کرد…
در آن سفر، لذت تنهایی را تجربه کردم و پیش دوستانم بازگشتم در حالی که دیگر نیازی نمیدیدم که همه کامل و عالی باشند…
ناموجود
در حال بارگذاری...
برای ثبت نظر بایدوارد حساب کاربریشوید.
در حال بارگذاری...
برای پرسیدن سوال بایدوارد حساب کاربریشوید.