در حال دریافت اطلاعات…
نویسنده: جرونیمو استیلتن
مترجم: فریبا چاوشی
ناشر: نشر هوپا
وقتی دوست قدیمیام، پروفسور الکتریکپنجه، زنگ زد و ازم کمک خواست، فوری قبول کردم، با اینکه میدانستم باید سفر کنم آنسرِ دنیا و از قلهی اورست هم بروم بالا! سفر تازهام خطرناک و طولانی از آب درآمد. نزدیک بود دُم بیچارهام یخ بزند که بلای بدتری هم سرم آمد. هیولایی برفی من را دزدید! بله، روحم هم خبر نداشت چه سرنوشتی منتظرم است...
✓ موجود در انبار
تنها ۱ عدد باقی مانده
در حال بارگذاری...
برای ثبت نظر بایدوارد حساب کاربریشوید.
در حال بارگذاری...
برای پرسیدن سوال بایدوارد حساب کاربریشوید.