نویسنده: دیوید مک کی
مترجم: هورزاد عطاری
ناشر: تاک
یک شب المر از فکر زیاد خواباش نمیبرد. فکری که المر را رها نمیکرد، این بود که چرا باید با دیگران فرق داشته باشد. او به خودش میگفت: «چه کسی تا حالا شنیده که فیل رنگارنگ باشد؟ عجیب نیست که همه به من میخندند.» صبح هنگام پیش از آن که فیلهای دیگر بیدار شوند، المر خیلی آرام بدون این که کسی بفهمد، از آنجا رفت.
«المر» با دیگر فیلها فرق دارد. همهی فیلها خاکستری هستند، اما او رنگارنگ است و به هر جا میرود، همه او را میشناسند. «المر» فیل شوخ و بامزهای است و همیشه سبب شادی و خندهی دیگران میشود. اما المر از اینکه با دیگران تفاوت دارد، چندان خشنود نیست. به همین سبب یک روز صبح زود از گلهی فیلها جدا میشود و با توتهای وحشی خود را به رنگ خاکستری در میآورد تا شبیه دیگران شود.
وقتی المر دوباره به گلهی فیلها برمیگردد، هیچ کس او را نمیشناسد. المر در ابتدا احساس میکند که مشکل حل شده است، اما اندکی بعد دوباره حس میکند مشکلی وجود دارد. فیلها همه ساکت و جدی ایستاده بودند. المر طاقت نمیآورد فریاد میزند: بوووم! فیلها که تازه المر را بازشناختهاند، از ته دل میخندند. در همین حال باران شروع به باریدن میکند و رنگ بدن المر را میشوید و او دوباره رنگارنگ میشود.
فیلها به پیشنهاد فیل پیر، تصمیم میگیرند که هر سال این روز را جشن بگیرند و نام آن روز را «روز المر» بگذارند. در این روز همهی فیلها خودشان را رنگ میکنند و رنگارنگ میشوند. المر هم در این روز خود را به رنگ فیلی در میآورد.
✓ موجود در انبار
تنها ۱ عدد باقی مانده
در حال بارگذاری...
برای ثبت نظر بایدوارد حساب کاربریشوید.
در حال بارگذاری...
برای پرسیدن سوال بایدوارد حساب کاربریشوید.